تبليغاتX
روی تراس بادگیر
یادداشتهای شبانه رضا کاظمی

 

این آغاز داستان تازه ای است که مشغول نوشتنش هستم:

دقیقا نمی دانم میوه ها در چه فصل هایی بار می دهند. یعنی نمی دانم کدام میوه در کدام فصل. انار را می دانم. در پاییز است /. پرتقال هم همینطور ولی کلی میوه هست که اطلاعی ازشان ندارم.کلا آدم بی استعدادی در این کارها هستم. حالا اگر فرض کنیم انجیر در تابستان میوه می دهد داستان من اینجوری شروع می شود:

ظهر یک روز تابستان است. اینجا حیاط خانه عمه خانم من است.از بچگی به ما گفتند او را عمه خانم صدا کنیم. همانطور که توی دهنمان گذاشتند که به عمو بگوییم عموجان.اینجا حیاط خانه مرتضی هم هست. مرتضی پسر عمه من است. ما رفته ایم بالای درخت انجیر ...

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 3:40  توسط رضا کاظمی | 

 

هیچ معجزه ای به کار نبود

وقتی که داشتم می مردم

توی دستهای خیس آسفالت

هیچ معجزه ای...

وقتی ازدرد  می ماسیدم

چراغ چشمک زن

تا خود صبح چشمک زد

تصویر خیسش روی خیابان تا صبح

 با سماجت همین کار را کرد

چشمکی به من نبود

 که در باغ سبز نشان دهد

تو کجا بودی تمام شب؟

دست کم سکه ای پراندی به هوا؟

روی لاشه خیس...

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 1:13  توسط رضا کاظمی | 
 

نسخه پنج ساعت و دوازده دقیقه ای فیلم فانی و الکساندر اینگمار برگمان را دیشب یک نفس دیدم. اصلا فکرش را نمی کردم بتوانم تا آخرش دوام بیاورم. تا این لحظه این برای من یک رکورد محسوب میشه. پنج ساعت و دوازده دقیقه! با دوبار دستشویی رفتن  و قهوه درست کردن وسطش میشه ۶ ساعت....

فانی و الکساندر به هیچکدام از فیلمهای برگمان شبیه نیست. بی نظیره. دیوانه واره. یک تاریخ نگاری شگرف و چشم نوازه. همه چیز در حد عالیه. فیلم با این جمله تموم میشه:

هیچ چیز غیر ممکن نیست، در دنیای خیال هیچ الگوی خاصی وجود ندارد....

(از کتاب استریندبرگ)
نامت بلند باد برگمان

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 22:3  توسط رضا کاظمی | 
 

این جمله را از فیلم گذرگاه میلر جوئل کوئن داشته باشید.:

احمق ترین مرد کسی است که به دنبال کلاهش بدود( وقتی باد آنرا میبرد)

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 22:56  توسط رضا کاظمی | 
 

یک فیلم بی نظیر و مینی مالیستی  از ریچارد لینکلیتر : نوار Tape . همه فیلم در یک اتاق میگذرد با سه شخصیت و بازی روانپریشانه جالبی میان آنها شکل میگیرد. این فیلم دیدنی است.عریانی روح آدمی است.دمش گرم. بازی اتان هاوک بی نظیره       !!! Excellent

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 6:25  توسط رضا کاظمی | 
 

فیلم جایی که حقیقت دروغ میگوید ساخته اتوم اگویان را دیدم .یک تریلر درست و حسابی با بازیهای عالی...جایی از فیلم کوین بیکن میگوید: سخت ترین چیز در این دنیا این است که وانمود میکنی آدم خوبی باشی وقتی که آدم خوبی نیستی....

بی نظیره....

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 6:21  توسط رضا کاظمی | 
 

فرض کنید این سکانس رو دارید با صدای دالبی توی یه سالن سینمای تاریک تاریک خالی از تماشاگر می بینید. شما تنهای تنها...

یه فوتبالیست از یه تیم رده پایین لالیگا  توی ورزشگاه رئال مادرید به رئال گل زده ... هام صدای تماشاگرها یک دفعه قطع میشه و ورزشگاه و به طبع سالن سینما توی یه سکوت مرگبار و هراس آور فرو میره. بازیکن تیم رده پایین انگشت اشاره ش رو به علامت هیس روی بینیش میذاره و دور ورزشگاه رو به تماشاگرای رئال می چرخه...این سکوت کش میاد خیلی بیشتر از مواقع دیگه ُ گزارشگر هم خفه شده و جیک نمیزنه . راستش رو بخواین هیچ صدایی روی باندها نیست کسی توی اتاق فرمان صدا رو نبسته ُ واقعا همه توی ورزشگاه ساکت اند و بازیکن مورد نظر همینطور دور زمین می چرخه و علامت هیس رو نشون میده.... بازیکن های دیگه هم همه سر جاشون فریز شدن....

توی زندگیتون همچین تجربه ای داشتین؟ به جای اون بازیکن تیم رده پایینی بودین؟ 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 15:17  توسط رضا کاظمی | 
 

امروز تا سرحد جنون از دست یک نفر عصبانی شدم. یک نفر که به من حسودی میکند و از من متنفر است برای من شابعه ای درست کرده که از شدت جفنگ بودن هرکس می شنود خنده اش می گیرد و دهانش باز میماند ولی به هرحال نمی تواند بی تاثیر باشد. ...این را از دهان کسی شنیدم که هیچ ازش خوشم نمی آید و با لحنی صمیمانه می خواست شایعه مورد نظر را به من برساند. می خواستم همان جا موبایلش را بگیرم و به فحش بکشمش ولی نمی دانم چه شد که تصمیم گرفتم این کار را نکنم . فکر کردم اگر حضور او بر کره زمین را نادیده بگیرم و او را ignore کنم خیلی قشنگتر است. این اولین بار در زندگیم بود که تا این حد راحت از کنار یک چیز اعصاب خردکن می گذشتم. باور کنید الان حال خوبی دارم. شما هم آزمایش کنید. اینبار وقتی عصبانی شدید تا بیست بشمرید . ده تا نفس خیلی عمیق بکشید و بعد شروع به پیاده روی تند بکنید. در بیشتر موارد جواب می دهد. سعی کنید از هرکس بدتان می آید حضورش را انکار کنید. با اینکار او را داغان میکنید. چون به بی ارزشی خودش پی میبرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 5:18  توسط رضا کاظمی | 
 

دیروز بارتون فینک ساخته جوئل کوئن را دیدم... فیلم بسیار خوبی بود.  یک جا جمله قشنگی از دهان آدمکش بیرحم فیلم درآمد:

ما  سه نفر تنها هستیم من و خودم و روحم!!!!!

قشنگ بود مگه نه؟  حرف نداشت.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 3:9  توسط رضا کاظمی | 
 

توی فیلم قاتلین پیرزن برادران کوئن جمله ای شنیدم که خیلی حال داد. یک حال اساسی.

There is no I in team شما هم حال کنید با این جمله توپ.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 3:32  توسط رضا کاظمی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
اینها فکرهایی است که شبها توی ذهنم ضربه چهار می زنند. همان وقتهایی که شما لعنتی ها خواب هستید. همان وقتهایی که من سلطان خیابانهای خیس و سرد شما هستم . توی سایت رسمی ام جایی برای این حرفها نیست. اینجا زیرزمین دنج و خوبی است تا قدری روراست باشیم.از هیچ نامرد بی وجودی هم نمی ترسم. آخه چقد حساب؟! یکخورده هم حرف حساب!

نوشته های پیشین
مهر 1387
بهمن 1386
دی 1386
پیوندها
سایت رسمی من: کابوسهای فرامدرن
ماهنامه آدم برفی ها
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM